تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام                                                                       Lilypie 2nd Birthday Ticker
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
دوتا مسافرت پی در پی .بعد انتخابات و حواشی و قطعی بلاگفا و ... و بعد هم جمع . جور کردن خرت و پرت هایمان برای باز گشتن به خانه و ... همه و همه دست به هم داد تا موجب این غیبت طولانی ما بشود .

فقط نمی دانم بنویسم یا نه فقط نمی دانم اگه بنویسم سانسور نشوم فیلتر نشوم حذف نشوم .قرارم این نبود یادتان می اید قرارم نوشتن از خوبیهاو شادیها بود نه از ...

قرارم این بود :کودکی پسر من نباید خاکستری باشه .اما بی رودربایستی این روزها زیاد غصه خوردم زیاد فکر مادران فرزند باخته و کتک خورده اعصابم را به هم می ریخت .پسرم را بارها و بارها بوسیدم و اشکی که در چشمانم جمع شده بود بارها فرو خوردم.فقط من با عشق پسرم را بزرگ نکرده ام همه مادران ایران زمین اینگونه اند .

خدایا نمی دانم چرا صدایم را نشینیدی...اما گوش کن خدا گوش کن

من سیاستمدار نبودم همه وقایع را از نتیجه انتخابات و از شلوغی ها و ... پیش بینی کردم حتی نتیجه را .خدایا همه چیز را ختم به خیر کن .

با کمال تاسف می گویم شاید خیلی ها از حرفم ناراحت شوند اما من این ازادی را به قیمت ریختن خون از دماغ یک نفر و اشک های شبانه حتی یک مادر خواهان نیستم .

بگذریم امیدوارم من را فیلتر نکنند .

فرصت کمی دارم مارتیا در خواب نوشین بعد از ظهر است امده ام ا بگویم پسرم جمله می سازد درست وکامل حرف می زند درست به اندازه کودکان سه یا سه سال و نیم .نقاشی میکند .رانندگی با ماشین قصه های شبانه را دوست داره .انچنانه ایه (آره )و بیه (بله )تحویل من می دهد که بیا و ببین .

از بد غذایی اش هر چه بگویم کم است اینروزها که سرماخوردگی دارد و بد اخلاق هم هست و شبها بد می خوابد هیچ غذایی نمی خورد  جز شیر .

در مسافرت با خودمان برای مارتیا دمپایی نداشتیم کنار دریا هم که با کفش نمی توان رفت مارتیا و بابا داخل ماشین بودند(جای پارک نبود ایستگاه تاکسی) مارتیا هم از فرصت استفاده کرده بود و جای مامان نشسته بود من دمپایی اورده بودم تا بپوشد و از اندازه اش مطمئن شوم گاه کلماتی که به کار می برد شگفت زده امان می کند .

درب ماشین را باز می کنم مامانم بیا بپوش ببینم خوبه این دمپایی ها .

دمپایی را پایش می کنم به بابا می گم به نظرت خوبه .

بابا :اره خوبه قشنگ هم هست .

بهش میگم مامان این را دوست داری ؟

مارتیا :اندازه اندازه

چشم های من و بابا گرد میشود ؟؟؟شهرام تو گفتی اندازه .شهرام  : نه من نگفتم  باور کن !!!!!!!!!!!!!

 

در فرصت کمی که دارم همه وبلاگهایتان را می خوانم اما فرصتی برای کامنت گذاشتم نیست بزودی زندگی را سر و سامان بیشتری می دهم و باز می گردم با عکس

راستی باز هم عکس اتلیه از مارتیا گرفتیم اگرچه اقای عکاس پارسال دیگر در ایران نیست اما اتلیه اش را به کس دیگری واگذار کرده که عکس های نه چندان دلچسبی (مثل پارسال خیلی عالی نبود  ) برایمان گرفت که قول داده با توجه به سفارش بزرگ ما تعدادی از انها را به صورت سی دی به ما بدهد .انشالله پشیمان نشود !!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:52  توسط مامان مارتیا: افشان (martia.net)  | 

صحنه اول :

من و بابایی داریم قربان صدقه مارتیا می رویم .بابایی داره پوشکش را عوض می کنه و من دارم سر گرمش می کنم در این بین بساط قربان صدقه و بازی هم به راه است .من به بابا می گویم ببین این پسرم را

هلو

بابایی :خرمالو

شفتالو

بابایی :زرد الو

البالو

و مارتیا که از قافیه ها خوشحال شده یکباره می گه :اگور (انگور)

و انوقت بساط بوس و فشردن من و بابا از اینکه این کوچولو فهمیده ما داریم میوه ها را اسم می بریم و خیلی سریع اسم انگور را اورده .برایم جالب است هلو که نیست(بازهم پست ويرايشي است  زمان نوشتن اصل پست به مدتي پیش بازمی گردد ) .شفتالو هم همین طور البالو ها که هنوز انقد رنخورده که اسمش را بداند فقط از روی زردالو تشخیص داده باید بگويد انگور !!!!!!!!!

صحنه دوم :در مسافرت هوله مامان توی چمدان است و درب چمدان باز (به دلیل اینکه من بهترین هتل هارا با اکراه می روم و حسابی حساسم و هوله را توی چمدان می گذارم)دست هایم را شسته ام و دارم با بابا حرف می زنم که می بینم مارتیا رفته سراغ چمدان و هوله من را می ده دستم .باز هم بساط بوس و ... به راه .شهرام ببین پسرم به من هوله داده . ببین عسلم مرد شده چقدر می فهمه .

صحنه سوم :

از نصب یک کولر برای اشپزخانه مامان جون مقداری اشغال ریخته بابایی خودش رفته جارو اورده که مارتیا جارو را دستش گرفته و می گه برق برق .

بابا جارو را می زنه تو برق و مارتیا جارو را روشن می کنه و انقد ربا مهارت جارو می کشه که باور کردنی نیست همه اهل خانه به تماشای کارش ایستاده اند .

 صحنه چهارم :

توی ماشین هستیم دارم رانندگی می کنم و مارتیا توی صندلی اش است .یکباره می گه مامانا مامانا مثل ادمی که می ترسه زمان از دستش بره  و من هم با همان هیجان می گم بله بله عزیزم

اینور اینور یعنی از این طرف برو .نمی دانم چی دیده و چه فکری می کنه البته حدسی که زدم این بود که  چون فهمیده رودخانه ها پل دارند و پارک های اصفهان هم اغلب درکنار زاینده روز هستند به پارک اشاره می کنه اگرچه امسال زاینده رود اب نداره ولی دوتا از پل ها کمی در اطرافشان اب دارند و مارتیا هر وقت از روی پل ها رد بشیم می گه دیا دیا(دریا).اينور ديا اونور ديا!!!!!!!!!

حالا از مارتیا اصرار از اینطرف و از من هم :مامانم عزیزم (خدا پدر شهرداری را بیامرزه که تقاطع را بسته بود و پارچه زده بود .ببین عزیزم اینجا بسته است ببین پارچه کشیده اند  و کلی زبان می ریزم تا مارتیا قانع شود .

صحنه چهارم :

اگر با مادرم بیرون برویم همیشه مامانم پیش مارتیا می نشینه .

مارتیا :دون دون     دون دون  آبتا

مادر بزرگ :چی عزیزم

مارتیا :آبتاب

مادر بزرگ از من بهتر زبانش را ترجمه می کند :آفتاب عزیز دلم عمرم و قربان صدقه ها شروع می شود

آفتاب روی دستش تابیده و به مادر بزرگ اطلاع می دهم و از اون می خواهد کاری برایش انجام دهد تا آفتاب اذیتش نکند به آفتاب خیلی حساس است.

و صدها صحنه دیگر که در روز که باعث می شود بازهم احساس خوشبختی کنم بابت کوچولویی که انقدر   کلمه های جدید می داند که شگفت زده ام می کند مثل هل دادن  مثل شارژ (شارژ ماشین اسباب بازی اش ) و ...           .

مادر بودن موهبتی عظیم است و مسئولیتی بس بزرگ و البته تا زنده باشی مادری و تا زنده باشی قلبت خواهد تپید به عشقی بزرگ و پاک .

اینروزها کمی از رفتار خودم بابت غر غر کردن هایم بابت بی خوابی ها و فرصت نداشتن ها شرمنده ام .احساس می کنم البته احساس که نه اینگونه است. مارتیا خوابش بسیار بهتر شده است .ظهر ها هم یک الی یک و نیم ساعت می خوابد و من فرصتی برای خودم پیدا می کنم تا پاهای خسته ام را درون اب گرم ماساژور بگذارم و کتاب یا هفته نامه مورد علاقه ام را بخوانم .یا به ناخن هایم برسم .حتی برای خرید رفتن هم کمتر اذیت می کند .و این هفته حتی مقاومت کمتری برای نشستن  در صندلی ماشین از خودش نشان داد .بازهم حرف های مادرم درست از اب در امد که صبر کن مارد صبر کن بهتر می شود کمی که بزرگ تر شد.

البته از حق نگذریم انقدر در طول روز شیطنت و بدو بدو می کند که ظهر ها واقعا خسته است .به جای راه رفتن معمولا می دود !!!!!!!!!!

هنوز هم کتاب خواندن را دوست دارد .همان کتاب های نگاه کن و یاد بگیر برایش جالب ترند .واژه های انگلیسی را با هم مرور می کنیم اما اجبار و تاکیدی روی یاد گرفتنش ندارم اما می بینم فردا که با هم دوباره کتاب را ورق می زنیم واژه مربوط به عکس را تکرار می کند و من .

ابرنگ هم مجذوبش میکند البته کار کردن برایش سخت تر از مداد رنگی و ماژیک و رنگ انگشتی است زیرا توالی اب و رنگ و کاغذ را باید فراموش نکند و چون مداد را هر چه بکشی می نویسد و به شارژ هم نیاز ندارد پس گاه فراموش می کند دوباره قلم مو را در رنگ بزند .امروز از مارتیا خواهش  کردم کار رنگ را به من بسپارد و هر بار قلم مو رااز او می گرفتم و با رنگ اغشته  می کردم و به دستش می دادم . البته مي پرسيدم چه رنگي بدهم و گاهي هم از او مي خواستم تا اشاره به رنگ ها بكند تا نام تعداد بيشتري از رنگ ها را ياد بگيرد .اینبار بیشتر از دفعات پیش سرگرم شد و لذت برد از آبرنگ .

راستی مدت زیادی است با ماشین شارژی اشتی کرده و خودش هم سوار می شود و پیاده می شود و پایش را بزور به گاز می رساند و فرمان مي دهد شده است یک شوماخر کوچولو (البته کنترلش را هم شکسته است )

مارتيا در رستوان كوه نور .مامان خواهش كرده ژست بگيرد .زيبا است نه ؟

براي عكس گرفتن بايد باج داد .خدا مي داند من همه دوربين هايم را دوست دارم .

همه تلاشم را براي باز كردن خواهم كرد

و بازهم جذاب ترين مرد سال و البته خوش تيپ ترينشان

پ.ن : عكس ها توضيح دارد .

 

 تا يادم نرفته بگم اين بزرگ مرد كوچك   ۱۹ ماهه شد

من ۱۹ ماه است دوباره متولد شده ام و دوباره عشق را مزه مزه كرده ام اما اينبار با هميشه متفاوت تر است .

واي كه عاشقي چه دنيايي دارد نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:35  توسط مامان مارتیا: افشان (martia.net)  | 

 پ .ن:دوستای خوبم

نهم خرداد من و همسرم وارد هشتمین سال ازدواج خودمان شدیم .زیاد است نه .یک جورهایی حالا پشیمان که چرا زودتر مارتیا را به دنیا نیامد !!!!

در حال حاضر مسافرتم .برگشتم اصفهان به همه سر می زنم ممنون از لطفتان .مارتیا خوبه و انقدرخوش مسافرت شده اینبار که باورم نیم شه .خیلی بهش خوش می گذره .خدا را شکر.


دوستای خوبم

من چند روزی دوباره کارم خرید محصولات فرهنگی شده برای مارتیا هر چقدر به خودم نهیب می زنم بابا بسه بگذار این پسر خودش بزرگ بشه بعد تصمیم بگیره دیگه کتاب نخریده ای برایش نمی مانه .بازهم !!ای نفس بد جنس ...   .

خلاصه اینکه انقدر کتاب داره که فکر کنم داره به ۱۰۰ جلد نزدیک می شه .حالا اونهایی را که پسرم بیشتر بهشان علاقه داره اینجا می گذارم تا شماها هم برای یادگیری و سرگرمی نی نی هایتان ازش استفده کنید .

اول اینکه بگم من حساسیت خاصی روی جنس های چینی دارم حتی اونهایی که تحت لیسانس های معتبر یا استانداردهای اروپا تولید می شوند .ترجیح می دهم چینی نباشند .

حالا هم که می دانید روزگار برایم سخت می گذره چون همه چیز توی بازار چینی است .ترجیح می دهم وقتی مشابه اروپایی امریکایی و یا حتی امریکای جنوبی نباشه خوب ایرانی باشه چه اشکالی داره ؟بهتر از چینی است مثلا در مورد اچار و پیچ گوشتی هایی که برای بازی هستند فقط چینی پیدا کردم و ایرانی هم نبود پس از خریدش منصرف شدم .

گزارشی شنیدم مبنی بر بی کیفیتی بعضی از این اسباب بازی ها که حتی دست زدن بهشان می توانه در اینده برای بچه ها خطرناک باشه .درسته اونها را با نگاه هم می شه تشخیص داد اما می دانید بعضی از مارک های معروفشان هم توی دنیا ممنوع شد .و عجبا از این وزارت بهداشت ایران که اجازه می ده پایین ترین کیفیت ها در اسباب بازی ها به ایران وارد بشوند .

کاش می دانستم کدوم انسان (اگر شایسته  این نام باشه )از این واردات سود می بره .

خوب بگذریم .

 اولین سری از محصولات کرایولا است که حتما همه می شناسید .کتاب گیگانتیک یک کتاب رنگ امیزی است که طرح های جالبی داره  البته درست است که کتاب می توانه یادگاری جالبی از دوران کودکی باشه وقتی همه ۱۶۰ طرحش را یک بچه با سلیقه و اراسته رنگ کرده باشه و الان مناسب سن مارتیا نیست اما می شه از روی طرحهایی که نقش های درشت دارند کپی گرفت و با بچه ها اموزش رنگ را کار کرد

به نظر من که برای بچه ها ۴ سال به بالا می توانه ایده های خوبی برای نقاشی داشته باشه .

کتاب بعدی که صورت های بامزه است اونهم کتاب رنگ امیزی است که برچسبی است یعنی چشمها و بعضی از اعضای صورت را بوسیله برچسب بچه ها کامل می کنند و بقیه را رنگ امیز می کنند .

یادم می اید من که بچه بودم از این کتاب های برچسبی داشتم که کتاب های کارتون عصر حجر بود .البته کتاب های زبان اصلی بودند .اما الان انتشاراتی های ایران هم کتاب های برچسب دار چاپ کردند  که خانه خودمان نمونه هایش را داریم اما الان اینجا نیست که معرفی کنم .مارتیا عاشق برچسب است .که بچسبانه به کمد و تخت و ... .

اما برای کتاب هنوز زوده چون باید مفهوم را کاملا درک کنه بعد بر اساس مفهوم ها برچسب را بچسبانه .

اون دوتا محصول دست راست مداد رنگی و ماژیک کرایولا هستند .

حسن ماژیک اینه سر کلفت و کوتاه داره و به راحتی (واقعا راحت ) و با آب پاک می شه .فکر کنید قیافه من را که دیدم مارتیا صورتش را پر از ماژیک مشکی کرده و یک لحظه فکر کردم اگه فروشنده در تبلیغ غلو کرده باشه چی .اما واقعا راحت پاک شد.

و مداد ها هم که برای راحتی بچه های کوچک کلفت تر و وکوتاه طراحی شدند و روی هر کدام عکس حیوانی به همان رنگ بارها چاپ شده است .

این ست را هم که هنوز باز نکردم ست نقاشی داخل حمام است که فکر کنم برای روزهای گرم تابستان و یک استخر کوچک حتی برای اپارتمانها مناسب است تا بشه بچه ها را باهاش ساعتی سرگرم کرد .راستش را بخواهید خودم هم طرز استفادهاش را نمی دانم گذاشته ام تا در یک فرصت مناسب بهش بدهم .(اخه اینجا هنوز انقد رگرم نیست که مارتیا بتوانه یک ساعتی را توی تشت  یا استخر بشینه .)

این هم رنگ ها از نزدیک .سه تا رنگ اصلی و دوتا مداد شمعی یک قلم مو و طرح داخل جعبه است .

اصل محصولات کرایولا تا جایی که منم  می دانم انگلیسی است ولی این محصولات در کشورهایی مثل برزیل چک و چین (چاره ای نبود ) تولید شده اند .

 قیمت ها هم کتاب گیگانتک ۶۰۰۰ تومان کتاب صورت های بامزه هم ۵۰۰۰ تومان ماژیک و مداد رنگی  هم اگه اشتباه نکنم  ۶۰۰۰ تومان و ست حمام هم ۵۰۰۰ تومان .


و اما این مجموعه که قبلا دست یکی از کتاب هایش را دست بچه های فامیل دیده بودم و خوشم اومده بود و کلی گشتم و ۱۱ جلدش را پیدا کردم و خردادش را گشتیم ما نگریدید اصفهانی ها نیست !!!

قصه ی امشب نام داره .۱۲ جلد و هر جلد با نام یکی از ماههای سال .قصه ی امشب به روایت اسدالله شعبانی  است با نشر ویدا .قیمت هر جلد با کاغذ گلاسه ۳۰۰۰ تومان است .

در توضیح خود کتاب امده قصه های از یک کتاب انگلیسی برگرفته شده اند و سه سال طول کشیده تا ویراستاری شوند و در اخر اقای اسدالله شعبانی قصه ها را با نگاه خود روایت کرده .تصویرگری زیبایی هم دارد که البته کار گروهی از تصویرگران است .

به نظر من مجموعه جالبی است که قرار است نشر ویدا بزودی ان را دوباره چاپ کند و ما هم خرداد را بخریم تا مجموعه امان کامل شود .


 و اما بعد هم مجموعه" شعر های شیرین برای بچه ها " است که از انتشارات قدیانی (کتاب های بنفشه ) است که کار گروهی از شاعران از جمله اسدالله شعبانی  ناصر کشاورز شکوه قاسم نیا و ...  است .تصویرگری جالبی دارد  از مجموعه ای از تصویرگران خوب ایرانی ویدا لشگری  غلامعلی مکتبی و ...

این مجموعه پنج جلد جداگانه و نیز بصورت یک جلد  چاپ شده است .من در حال حاضر جلد یک را برای مارتیا خوانده ام و شعرهای خوب و قابل قبولی برای بچه ها دارد .و انصافا تصویرهای زیبایی.

قیمت هر جلد هم ۲۰۰۰ تومان است .


مجموعه بعدی که توصیه می کنم برای بچه های بین یک  و نیم تا دوسال بخرید .مجموعه نگاه کن یاد بگیر است از انتشارات مهاجر .کتابهایی با عکس های بزرگ رنگی و دوزبانه (قابل توجه شاینا جوجو)از اتفاقات و مکان هایی که بچه ها در روز با اونها زیاد سر و کار دارند .مجموعه نگاه کن یاد بگیر شامل ۹ مجلد با عناوین زیر است :

بازی در خانه (مارتیا این جلد را دوست داشت و البته پاره هم شده )

روز من (با همان توضیحات بالا )

جفت و جور کن

مخالف ها

گل ها میوه ها و سبزیجات

خانه ی من ( این جلد هم برای مارتی خیلی دوست داشتنی بود )

طبیعت

بازی های بیرون خانه

اسباب بازی ها

مترجم شادی نجوان انتشارات مهاجر  و پژواک و قیمت هر جلد ۱۵۰۰تومان است .می توانید به سلیقه خودتان و بنا به علاقه مندی های فرزندتان چند تایی از جلد ها را تهیه کنید .

یادم نره بگم در توضیح کتاب نوشته گروه سنی ب .ولی به نظر من عکس ها و نوشته ها و گروه بندی ها را می شه با بچه ها یک و نیم تا دوسال کار کرد و بچه ها ازدیدنشان لذت ببرند ولی برای اینکه اموزش زبان انگلیسی هم داره برای سن های بالاتر هم مفید است البته اگه از دست این موش ها سالم بمانند .


و کتاب بعدی رنگها نام دارد .

کتاب رنگ ها از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و برای گروه سنی الف و ب چاپ شده است .

جالب است بدانید نویسنده اش عباس کیا رستمی است و در هر قسمت به معرفی یک رنگ می پردازد .


و اما محصولات فرهنگی بعدی رنگ های انگشتی که همه می شناسید و تبلیغ هم زیاد می شه .می توانید یک مقوای بزرگ را به دیوار حیاط بالکن یا قسمتی از اتاق بچسبانید و اجازه بدهید بچه ها با اونها بازی کنند .حس خوب یداره نقاشی با انگشت.

مارتیا ابتدا یک جعبه شش رنگ داشت که من هم ناشی بودم و هر بار همه رنگ ها را برایش باز می کردم .بعد جایی خواندم موقع نقاشی دو سه تا رنگ بیشتر در اختیار بچه ها نگذارید تا خلاقیتشان بیشتر شکوفا بشه در ضمن من هم فهمیدم که با اون شش رنگ گیج می شد و همه حواسش می رفت توی اینکه هی دست هایش را بکنه تو یک رنگ جدید .حالا یک مجموعه ۱۲ رنگی برایش خریدم و فعلا اجازه دادم از ۳ تا رنگش استفاده کنه .یادم رفت بگم رنگ های انگشتی مارک آریا هستند .در ضمن رویشان نوشته شده که برای بالا سه سال هستند و حق هم دارند باید با نظارت بچه ها ازش استفاده کنند .چون کوچکترها دوست دارند مرتب اونها را به دهان ببرند و باید تذکر داد که عزیزم خوردنی نیست که ...

یک بسته مداد شمعی هم توی تصویر هست(پایین رنگ های انگشتی ) که البته غیر سمی است .مارتیا مداد شمعی را هم خیلی دوست داره و نقاشی با رنگ هایی از جنس های مختلف برایش خیلی جالب است .مثل امروز که برای اولین بار از ماژیک استفاده کرد و خیلی هیجان زده شد .مارکش هم هست چیکی چیکی  و محصول کره است .

یک تجربه تازه مارتیا ابرنگ است .یک ابرنگ مارک ابرهارد فابر برایش گرفتم اما چون قیمتش بالا بود و یاد گرفتم بچه ها در اولین برخوردشان با وسایل جدید خراب کاری زیاد می کنند .یک ۱۲ رنگ آریا هم برایش گرفتم تا وقتی آشنایی کامل پیدا کرد با ابرنگ این بسته را بدهم دستش و مطمئن باشم اگه رویم را برگردانم و کاری بکنه یا ببره نزدیک دهانش خطرناک نیست برایش .

راستی تازه با محصولات ابرهارد فابر اشنا شدم کاتالوگ اش را جدیدا گرفتم و به نظرم محصولات جالب و ایمنی داره که البته بیشترش برای بچه های بزرگ تر و بعضا برای دختر خانومهای نه ده ساله به بالا مناسب است .این محصولات هم تولید المان هستند .

و این یک مارتیای شیطان و بلا که بعد از یک روز پر از شیطنت و اب بازی و نقاشی با ابرنگ  کتاب خوانی برج سازی و خیابان گردی با مامان به خواب ناز رفته خوب بخوابی دلبند مامان .


راستی امیدوارم تبلیغ نباشه برای راحتی دوستای اصفهانی ام می نویسم .

محصولات کرایولا را طبقه زیرین سیتی سنتر خیابان چهارباغ نمایندگی لگو داره .

کتابهای قصه ی امشب را مجموعه عباسی خیابان امادگاه تک و توک دارند اما حوزه هنری ۱۱ جلدش را داره .

کتاب ای نگاه کن یاد بگیر را هم هم کانون پرورش فکری داره و هم نشر افزار خیابان چهارباغ بالا جنب مجتمع پارک طبقه زیرین بانک صادرات .الجق در حوزه کتاب کودک و نوجوان کتاب های خوبی داره و محصولات ابرهارد فابر را هم همین مغازه نمایندگی داره .


می دانید در راستای همه چیز چینی فقط کم مانده یک روز صبج که بیدار شویم ببینیم روی پیشانی امان نوشته  : Made in china  

 

راستی کسی از دوستای من می داند نهم خرداد چه روزی است ؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 6:37  توسط مامان مارتیا: افشان (martia.net)  | 

پسرم :مارتیا این روزها بیشتر از پیش مدهوش و مست عشق خداوندگار هستم .بزرگی و عظمتش را با همه وجود درک مي كنم  و سیرابم از نعمتهای فراوانش .خدایا شکر شکر شکر

به غیر از دلایلی که جای بحث در اینجا ندارد .پیشرفت های کلامی پسرم مارتیا مرا شگفت زده می کند .پسرم جملات دو و سه کلمه های می سازد !!!!!برایم شگفت انگیز است .همه از نوع صحبت کردن و میزان كلماتي كه به كار مي برد  در شگفتند و من در شگفت از افرینش پروردگار .

بازهم خدارا شکر .

اين هم مارتیا : جذاب ترین مرد سال .توت قرمز را از درخت كنده و داره نوش جان مي كنه .

 خوش تيپ ترين مرد سال

و اما پارسال همین روزها

حالا بادیدن عکس ها متوجه می شوید چرا هوشیار نخواهم شد .

دیگه به این راحتی ها نمی شه از مارتیا عکس گرفت همش در حال راه رفتن و شیطونی کردن است و با حرف زدن هایش من را دیوانه خودش می کنه :مامان بیا اینگا (اینجا)!!!!!

یک ارگ داره روشنش می کنه اهنگ بزنه و میره روی میز به نانا کردن و چرخیدن .حالا باید دلم هزار راه بروه مبادا بیوفته و دائم مراقبش باشم .

بعد از ظهرها تو حیاط خانه دون دون مارتیا ۱۰ دست لباس کثیف میکنه .اب پاشی میکنه نقاشی با رنگ های انگشتی بیلچه برمی داره و با خاک ها بازی میی کنه .مامان دون دون مارتیا رامی گذاردش لب استخر و پاهایش را می گذاره تو آب و مارتیا هم انگار کسی صد سال چیزی را گم کرده و دنبالش می گشته از بغل استخر رد که بشه می گه :دریا دریا .و مامان جونش هم دلش می ره .

یکبار  مارتیا با بابایی استخر را شسته و اب کردند البته هنوز خیلی سرد است برای رفتن توی اب .

داره تو عکس بالا اشاره می کنه که جارو دسته بلند را بهش بدهم تا مثل بابا استخر را جارو کنه .

هفته پیش مارتیابا بابایی رفته استخر بیرون و بابا می گه :مارتیا می گفته   یک دو سه  و می پریده تو استخر .حالا می ره روی میز و می خواهد این عملیات را تو خانه از روی میز انجام بده من التماس کنان مامان نکن عزیزم پایت اوخ می شه . دوباره  باید پایت را ببندی اروم بیا پایین. نپری عزیزم . 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:29  توسط مامان مارتیا: افشان (martia.net)  | 

بنا به شیوه نوین و خوبی که دوستان در پیش گرفتند من هم تصمیم گرفتم طی چند پست کتاب ها و شاید اسباب بازی های مارتیا به خصوص اونهایی را که باهاشان بیشتر سرگرم می شود و آموزنده تر است معرفی کنم .

امیدوارم این شیوه که برای پرورش فرزندانمان گامی است مهم همچنان پابرجا بماند .

مثل خیلی از کوچولوهای شما دوستای خوبم اولین کتابهایی که مارتیا با اونها آشنا شد .کتاب های شیوه های تقویت هوش نوزاد  از دکتر میلر و ترجمه طاهره طالع ماسوله و از انتشارات بافرزندان بود .

سه جلد از ۶-۳    ۹-۶   و از ۱۲-۹  ماه .مارتیا خیلی کتاب ها را دوست داشت هر وقت کتاب هارابرایش باز می کردم با چشمهای کاملا گرد شده به اونها نگاه می کرد و پلک نمی زد .

اگرچه تا ۶ ماهگی همه را دیده بود و ذوق کرده بود و بعدا برایش چندان جالب نبود !!!!

قیمت هر یک از مجموعه های فوق ۲۰۰۰ تومان است .


دومین مجموعه ای که اتفاقا مارتیا با اونها آموزش موفق شناخت حیوانات را آغاز کرد مجموعه ای است ۴ جلدی از انتشارات خانه ادبیات و شامل شعرهای کوتاه  زهرا شکیبا.این کتاب ها به دلیل اینکه کتاب سخت هستند و انصافا بخصوص در دوجلد رنگ و لعاب خوبی هم دارند بسیار مورد توجه  مارتیا بودند .

در توضیح کوتاه خود کتاب نوشته "این مجموعه برای کودکان زیر دوسال تهیه شده تا آنها را با حیوانات وسائل نقلیه    میوه ها و مشاغل آشنا کند ".

اما به نظر من برای زیر دوساله ها به دلیل رنگ و لعاب جذابش برای زیر یکساله ها هم برای اینکه کتاب سخت است و به راحتی پاره نمی شه . برای بزرگتر از دوساله ها هم از نظر شعرهای تقریبا خوبی که داره می توانه مفید باشه .شعرهای ساده کوتاه و اغلب دلنشین (بهتر از اکثر کتابهای شعر )که کودکان بالاتر از دوسال به راحتی می توانند اونها را حفظ کنند .

این هم نمونه ای از صفحات کتاب

همان طور که دیدید عکس ها بزرگ و شفاف و با رنگ های زنده هستند و شعرها هم قابل قبول .

قیمت هر جلد از این مجموعه چهار جلدی بین ۱۷۰۰-۱۲۰۰   تومان است .


کتاب بعدی از مجموعه باز کن   تا کن   نگاه کن و از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نویسنده پیر کایلو و مترجم مسلم قاسمی  است .

مارتیا دوعنوان خرگوش و بره را دارد .کتاب ها از جنس مقوا هستند و شیرازه ندارند و به شیوه تا شدن بازو بسته می شوند .۹ مربع که به یکدیگر وصل شده اند و روی هر کدام هم اطلاعاتی درمورد حیوان نوشته شده .دورو هستند و در آخرکه باز می شوند عکس بزرگی از  حیوان را هم دروسط دارند .استفاده کودکان به تنهایی به دلیل نوع باز شدن سخت است و باید با انها کاملا همراهی کرد .مارتیا از این دوعنوان خرگوش را خیلی دوست دارد .

گروه سنی الف و قیمت هر جلد ۱۰۰۰ تومان است .


مجموعه بعدی که مارتیا اونها را بسیار دوست دارد عنوانش هست :قدم های اول من .

"قابل توجه شایلی جان برای شاینا  جوجو که کتاب های دوزبانه دوست دارد "

پنج جلد است که متاسفانه مارتیا فقط چهار جلد را داره

چی چطوری راه می ره ؟

هوای این فصل  هوای اون فصل

چه وقت  چه کار ؟

بشمار حساب کن و

از بدنت چه می دانی (که من پیدا نکردم و متاسفم )

کتاب هایی دوزبانه با توضیحات کوتاه .ورق های مقوایی براق که رنگ های شاد وجذابی دارند و مارتیا خیلی دوستشان داره .

قدم های اول من را انتشارات قدیانی (کتاب های بنفشه )منتشر کرده  و قیمت هر جلد هم ۷۵۰ تومان است .

عکس زیر قسمتی از کتاب چه وقت  چه کار است که مربوط به کارهای شب(شام دوش گرفتن مسواک و خواب و...)می شه .

 

و تصاویر بالا هم مربوط به کتاب هوای این فصل  هوای اون فصل .


و کتاب  بعدی هم از مجموعه کتاب های جادویی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

نویسنده لوئیزا اسلادن و مترجم  نورا حق پرست  .

که فروشگاه فقط یک جلد را موجود داشت کتاب های جالبی است که امیدوارم بقیه عناوینش را بتوانم پیدا کنم .

عنوان یک جلدی که مارتیا دارد حیوانات دریایی است .اگر به دقت به عکس های زیر دقت کنید متوجه جادویی بودن کتاب می شوید .به نظر من بخصوص در سنینی که می شود با بچه ها اموزش رنگ را بصورت جدی اغاز کرد کتاب های جالبی هستند .

قیمت هم ۲۵۰۰ تومان است .


با عرض معذرت یک سری دیگه هم بگویم و بقیه را بگذاریم برای بعد

فکرکنم شایلی عزیز هم به این مجموعه اشاره کرده بود .

این کتاب های کوچک و جیبی که می توانند سرگرمی های خوبی درماشین هم باشند .در مورد یک موضوع خاص صحبت می کند .مثلا در مورد میوه یا حیوان خاص و اطلاعات کوتاه و موجز به بچه ها می دهند .مثلا در مورد سگ اینکه چی می خوره ؟کجا زندگی می کنه ؟چه صدایی داره و ... .

انتشارات خانه ادبیات با نویسندگی شهره یوسفی و با قیمت حدود ۴۰۰ تومان این کتاب هارا منتشر کرده .مارتیا عنوان های سگ    شیر   و هندوانه را داره اما گمان می کنم سیب پرتقال و ... را هم دیده باشم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:39  توسط مامان مارتیا: افشان (martia.net)  |