|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
سلام
با تشكر از خاله مارتيا (مامان محمود) كه زحمت كشيدند و خبر تولد مارتيا در سايت قرار دادند امروز بالاخره وقت شد كه بيايم و عكسهاي پسر گل مان را در سايت قرار دهم البته مامان مارتيا هنوز نميتونه درست حركت كنه و جابجا شدن براش مشكل است مارتيا هم كه اصلا نميزاره مامانش تكون بخوره هر نيم ساعت به نيم ساعت شير مي خواهد البته روز اول حسابي اذيت كرد خانم پرستار مي گفت مثل اينكه با مامانش قهر كرده آخه 2 ساعت طول كشيد تا مامانش آمد كنارش و روز اول اصلا شير نمي خورد اما حالا ديگه حسابي مي خوره به محض اينكه خرابكاري ميكنه كل خونه را هم مي زاره روي سرش
حالا تعدادي از عكسهاي مارتيا را ببينيد :
اين اولين عكس مارتيا توي بيمارستان است
"فرشته كوچولو"

آقا پسر قبل از اولين واكسن


مارتيا بعد از غذا خوردن

نيم ساعت بعد از غذا خوردن بيدار شدن همراه با غر غر

بدنبال غذا

موفقيت

وزن ۳۱۰۰ گرم
قد ۵۰ سانتی متر
سایر اطلاعات بعدا همراه با عکس ارسال می شود
به خدا به تو (پسرم ) به مادرم به همسرم و به همه دوستای خوبي كه آنقد رمهربان هستند كه هميشه با حرف هاي خوبشان من را دلداري دادند .
خوشحالم نه آنقد ركه كسي بتونه درك كنه .نه انقد ركه بتونم وصف كنم .
فقط بايد حس من را داشته باشيد براي همه اونهايي كه باردار هستند دعا مي كنم كه به سلامتي به اين مرحله برسند و همه اونهايي كه در انتظارند آرزو مي كنم خدا هر چه زودتر حاجت اون ها را بدهد .
دوستاي خوبي كه قبلا مادر شدند مي دونند من از چه احساسي حرف مي زنم خيلي عجيب است من تا كمتر از 24 ساعت ديگه پسر نازنينم را مي بينم دوستش دارم مدتهاست انتظارش را كشيدم در حاليكه اصلا نمي شناسمش اصلا نديدمش نه صدا نه تصوير .
دوست داشتن غريبه اي كه هيچ چيز ازش نمي دونم .
اين در دنياي ما آدمها غير واقعي است اما دردنياي مادر و فرزندي چيزي است بسيار ستودني است .
اون براي من تا 24 ساعت ديگه از تصور به واقعيت تبديل مي شود بعضي وقتها سعي مي كنم صداي گريه هايش را تو ذهنم مجسم كنم اما زود مي فهمم با واقعيت هيچ ارتباطي ندارد .
اون يك موجود مستقل است كه من فقط رويايي ازش دارم .
د رحاليكه اين رويا داره واقعيت مي شود اي كاش من ماد ررويايي نباشم يك مادر باشم كامل و تمام انقد ركه بتونم عشق را بي شائبه به پسرم بدهم انقدر كه لياقت اين نعمت را اشته باشم
خدايا كمك كن .همگي برايم دعا كنيد .من هم براي همه دعا مي كنم . اميدوارم لياقت بندگي خدا فرزندي مادرم همسري و دوستي همه شما ها راداشته باشم .
دوستتان دارم .
-------
پ.ن:ببخشيد امروز به دوستان سر نزدم شايد تا چند روز آينده هم مشكل داشته باشم .
سعي مي كنم از طريق همسرم فردا خبر تولد پسرم را توي وبلاگش بنويسم با عكس اگه امكانش بود .
سلام به همه اميد من كه تا دوروز ديگه به همه هستي من تبديل مي شود .
بابا آمده ما داريم بسيج مي شويم .براي اومدنت .داري زندگي كوچك ما رابا قدمهاي كوچولويت بزرگ مي كني داري وسعت مي دي به همه اون چيزهايي كه به يك زندگي جان مي ده .
تو درعين حال كه كوچكي و شايد در بدو وردو به كمك همه احتياج داشته باشي اما وجودت انقدرتوانا است كه به معنويت و روح يك زندگي اميد دوباره بدهي .
اين قدرت را خدا در وجود تو گذاشته هماني كه به تو زندگي و به من عشق به تو را داده .
همان خداي بزرگي كه هديه با ارزشي مثل تو رابرايم فرستاده .
پسرمامان يادت باشه حالا كه دنيا را براي زندگي انتخاب كردي هميشه قوي باشي همان قد ركه توي اين 9 ماه بودي .همان قد رمصمم كه از بهشت اومدي پيش من .
تو با يك دنيا عطر بهشتي تا دوروز ديگه مي آيي تو زندگي ما و ما را با پاكي و زلالي خودت آشنا مي كني.
مرواريد من تو از صدف درياي عشق اومدي .دوستت دارم .
دلم می خواهد داد بزنم و داد و بخندم و بگم خدایا از نعمتت ممنونم .خدایا شکرت .خدایا دوستت دارم .
سه روز دیگه اون چیزی را که ۹ ماه است در انتظارش هستم می بینم .چه لحظه باشکوهی راستی نمی دونم گریه می کنم یا می خندم اگه بیهوش باشم وقتی به هوش می آیم قدرتی برای خندیدن یا گریه کردن دارم .
نمی دونم اولین دیدار من و پسرم چه جوری برگزارمی شه .حس عجیبی است برا ی دیدن کسی که ۹ ماه جزیی از وجود تو بوده اما انگار نمی شناسیش .
نمی دونم صدای گریه هایش چه شکلی است نمی دونم قیافه اش چطوری است نمی دونم من مادر شایسته ای هستم یا نه .
خلاصه من هیچی نمی دونم فقط ذوق زده ام البته هیجان و استرس منفی هم دارم .
دیشب خیلی درد داشتم همش می ترسم که برنامه به دنیا اومدن پسرم ناگهانی بشه .نمی دونم چرا ددرها شبها به سراغم می آید .تازگی ها پاهای کوچولویش را زیر دست هایم و توی پهلوی راستم احساس می کنم جالب است به محض اینکه دست می گذارم پاهایش را می کشه تو .حتما زود قلقلک می شوی نه مامان ؟؟؟؟
آقای پد رهم امروز می آید تا دوهفته هم پیش ما است .دلم می سوزه نمی دونم چکار کنم ؟ وقتی بخواهد از پیش من و تو برود حتما غصه دار می شود اینهم زندگی ما از راه دور و نیمه متمرکز!!!!!!۱
سعی می کنم کارها سریع پیش بره تا دیگه استرس اتفاقات غیر مترقبه را نداشته باشم .
وای چه حس خوبی است حس داشتم و بودن و لمس کردن و بوئیدن تو .
سه روز مانده مامان فقط سه روز .تو هم بیتابی .این را از حرکاتت می شه فهمید .
امروز غرق د رنگاه کردن به شکمم بودم و با خودم فکر می کردم واقعا چقدر خدا بزرگ است تو چطوری خودت را اونجا جا دادی .چقدر برایت سخته .به حرکاتت نگاه می کردم که شکمم را شبیه خربزه می کنه بالا پایین می ره به این که تو چه موجود صبور دوست داشتنی و پر از اراده هستی که داری برای به دنیا اومدن تلاش می کنی.
پسرمامان فردا بابا می آید ما داریم همه جوره اماده حضور تو می شویم
از حالا داریم خودمان و روحیاتمان و زندگی امان را برای اومدن تو آب و جارو می کنیم .
ماد ر(چهار روز دیگه )
مامان دیروز چهار شنبه رفت دکتر کلی با دکترم خندیدم و درددل کردم.
بعد با بدجنسی ازش خواستم من را بفرسته سونو .اون هم من را فرستد سونو بیوفیزیکال .
برای دیدن نوار قلب تو .دکتر سونو هم که همان دکتر خوب قبلی بود .بعد حتی آقای دکتر با سونو رنگی بند ناف تو گلم را هم دید و گفت که همه چیز خوبه خوبه .
وزن پسر گلم در ۳۸ هفته ۳۲۱۳ گرم بود .دکتر سونو بهم گفت ۳۰۰-۲۰۰ گرم از این وضع یا بیشتر خواهی بود یا کمتر اما درمجموع از نظر وزنی نرمال هستی .همه چیز در حد عالی بود و بهت امتیاز ۱۰/۱۰ را داد .
الهی مامان قربون قدت بشه .البته شکم مامان را با پروبش خیلی فشار داد و تو هم عصبانی شده بود و مدام تکام می خوردی تا شب هم توی خانه لگد های آنچنانی به مامان زدی .
راستی وضعیتت هم سفالیک بود و کامل چرخیده بود .مامان گل یکهو هوس نکنی تا بابا بر نگشته بیایی بابا ۳-۲ روز دیگه حداکثر می آید و ما با هم سه نفره می شویم .
آخ چه کیفی داره زندگی سه نفره با یک عشق فسقلی ![]()
![]()
![]()
![]()
وقتي كل وبلاگ را خواندم بعضي جاها حتي باورم نشد كه من مامان دل كوچيك تو چطور اون همه روز را سر كردم . از فروردين تا تير و بعد مرداد شهريور روزهايي كه به كندي گذشت .برايم همه احساساتم جالب بود خوشحالم كه اين وبلاگ را براي تو ساختم تا تو هم احساسات مامان را بدوني . امروز چهارشنبه است كمتر از يك هفته ديگه مانده سه شنبه هفته آينده وعده ديدار من و تو با هم است .
وعده ديدار من عاشق با تومعشوق كه عشقت انچنان 9 ماه است بيتابم كرده كه اختيار از كف داده ام .
اگرچه دلم براي اين روزها تنگ مي شه .اگرچه اين كش و قوس ها و اين حركان دلنشين خيلي زود تنگ مي شه .اما ديگه نمي شه جاي تو خيلي تنگ شده اين را از حركاتت مي شه فهميد .
دوستت دارم مامان .
خيلي زياد .
مادر(6 روز ديگه)
یک حس عمیق به یک نقطه .واقعا به چیزی به اندازه یک نقطه تا این حد می توانه یک آدم را اسیر خودش کنه .آره این حس به من می گه یکبار دیگه به دنیا اومدم یکبار دیگه متولد شدم با یک زندگی که درون من متولد شده .
من مفتخر شده ام که یک زندگی تازه در بطن وجو من شکل بگیره .این افتخار بزرگی است .گمان می کنم که اینطور باشه.
حالا می دونم خدا زن ها را بیش از مردها دوست داره .آخه حس مادر شدن خیلی زیباست .خیلی زیبا .چیزی نیست که من بتونم در قالب کلام و کلمه بیان کنم .
زندگی مامان و بابا از دیدن پرتو درخشش نور الهی که در وجود تو است سیراب می شود. گل مهربون من بیا و زندگی مارا پر از درخشش کن .
باید به دنیا بیایی و از بزرگی و عظمت خدا لذت ببری.
دنیا اگه زمستان داره بهار هم داره یعنی بدون زمستان بهار نمی شود .هر چیزی مقدمه ای و سختی داره.
همين حالا كه هنوز جنسيتت را نمي دونم اعلام مي كنم كه چه اهميتي داره كه تو چه جنسيتي داري همين كه يك دنيا عشق و علاقه و محبت را با خودت به زندگي ما مي آوري كافي نيست ؟
اينكه داريم از خدا هديه بزرگي مي گيريم كافي نيست ؟؟؟
اين كه ثمره ازدواج و عشق و كار و زندگي امان هستي كافي نيست ؟؟؟
صداي قلب تو يك سمفوني بود يك سمفوني كه مي شه اسمش را گذاشت سمفوني اميد با نوازندگي خالق دنيا
امروز:بیست و دوم خرداد یکهزار و سیصد و هشتاد و شش
ساعت :۲۳:۲۶
سن بارداری :۱۶هفته و ۶ روز
مامان نشسته پشت کامپیوتر و ناگهان ۲-۳ ضربه محکم از تو دریافت می کنه چشمش پر از اشک می شود و یک کمی قلقلی می شود از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجه .
نمي دونم دستهايم توانايي داشتنت را دارند يا نه نمي دونم وقتي براي اولين بار قرار است تو را در آغوش من بگذارند آغوشي به اندازه كافي گرم و امن هست يا نه؟
گرچه همه سعي و تلاشم را خواهم كرد كه آنچنان كه بايد باشم اما گاهي ترديد ها مثل اسيد درونم را آب مي كنند
تا دستگاه را گذاشت گفت نی نی ماه من سجده کرده .دکتر گفت داره دوگانه ای بر یگانه می زنه .
اینکه قلب دومی در بطن من می زنه و زندگی کامل در وجودم جریان داره .اینکه وقتی تکان می خوری انگار عرش خدا به صدا در می آید و تو داری خدا را ستایش می کنی که چقدر بزرگ و توانا است و می دونم با هر ضربه ای مقصودی داری به من می گویی تا من هم خدا را ستایش کنم و ازش بخواهم این نعمت را به همه زنان ایرانی بده که عظمتش را با همه وجود و در وجود خودشان احساس کنند .
مي خواهم اينجوري بار بيايي بايد تلاش كني بايد بدوني زندگي سخته ،زندگي تلخه ،اما اين از هيچ بودن و از نبودن بهتر است مي دوني منظورم چيه؟
اگه ارداه نمي كردي بيايي تو دنياي اگه مي ترسيدي از دنيا و مشكلاتش هيچ بودي .اما حالا هستي با تمام زيبايي ها و سختي ها و زشتي ها و آرامشي كه در دنيا هست .
ببين چه جنگي را پيروز شدي جنگ بودن را عليه عدم . و تو هميشه پيروز مي شي اگه خودت بخواهي و
برای زندگی کردن باید جسور بود
تو تبلور قدرت خدايي در درون من .
امروز اون روزشمار بالاي صفحه به من مي گويد ۹۹ روز تا آمدن تو مانده است(22 مرداد)
برای اولین بار که ببینمت چه کار می کنم شوق اون لحظه ها داره کلافه ام می کنه .
شکمم بزرگ شده امروز که می خواستم بروم بیروم خنده ام گرفته بود(6 شهريور)
هر بار حرکاتش را در عمق وجودم احساس می کنم چنان شاد مي شوم كه هرگز نبوده ام .
مامان ما با هم و در کنار هم هفته ۳۰ را هم پشت سر گذاشتیم باورت می شه ما حدود ۳۰ هفته است که با هم هستیم هر روز هر ساعت و هر ثانیه .با هم نفس کشیدیم همخون شدیم خوابیدیم از خواب بیدار شدیم حتی با هم گاهی غصه خوردیم.
چقدرنزدیک می دونی ۳۰ هفته است که دارم یک زندگی را درون خود و با خود حمل می کنم .
وقتي اينجا را براي شروع نوشتن از تو آغاز كردم فقط شش هفته داشتي، باورت مي شه فقط شش هفته بود كه تو توي دل مامان بودي من فقط و فقط چيزي حدود 15-10 روز ي بود كه از وجود تو اطلاع پيدا كرده بودم .
امروز پائیز برگ ریز هزار رنگ آغاز می شه .امسال پائیز یک رنگ جدید علاوه بر همه رنگهای پیشین داره رنگ تو ،رنگ خوشبختی، رنگ پسر نازنینم .
دوست دارم از کودکی تصویر روشن شفاف و رنگی داشته باشی و کودکی ات مثل من و هزاران بچه ایرانی فقط خاکستری نباشه .
کودکی، یعنی عشق به دنیا ،دیدن فقط زیبایی ها، گذشت ،مهربانی و توجه از طرف دیگران .
دلم براي اين لحظه ها ي ناب ،دلم براي اين معصوميت، كه حتي نمي گويي اونجا توي دل مامان ديگه جا براي تو تنگ شده :يك ذره مي شود .
به روز در آغوش گرفتن و بوئيدن موجود كوچولويي كه 9 ماه خود خود من شده انقدر به من نزديك است كه شايد تا به حال خودم با خودم نبوده ام .
سلام به ستاره كوچولو
چون تو یک انسان منحصر بفردی که حتما وجودت برا ی خلقت لازم بوده که به دنیا اومدی و هیچ چیز و هیچ کس دیگه ای نمی توانسته جای تو را در این عالم خلقت پر کنه . پس تو اینجا توی دنیا جا ی خودت را داری و برای خلقت وجودت لازم و حتمی است .
فقط از طريق درك احساست متقابل مي توانم مامان خوبي باشم .نه ؟؟؟؟
مي داني كه از اولين روزهايي كه او را به من دادي نه فقط سلامتي كه صلاحيت روح و روانش را هم از تو خواستم و خواستم تا مايه سرافرازي تو و من باشد پس اورا حفظ كن .
مادر(هفت روز دیگه)
سلام :
سلام برا ي خدا ، امروز باز هم با خدا حرف مي زنم البته اين كاري است كه هر روز و هر روز دارم انجام مي دهم و يا خدا كلمه اي كه از دهانم نمي افتد .
اما حالا مي گويم باز هم دلشوره اي عجيب به جانم افتاده كه فقط با سپردن تو به دست خدا كمي تسكين مي يابد با انكه به بزرگي و تواناييش اطمينان دارم اما هر بار ته دلم يواشكي مي گويم نكند خواست خدا با خواست من متفاوت باشد
اما نه خدايا تو به من قول دادي .دوستت دارم خدايا . و كودكم كه پاره اي از وجود من است را به تو و فقط تو مي سپارم و از تو مي خواهم تا هميشه در امان خود نگه داريش .
مي داني كه از اولين روزهايي كه او را به من دادي نه فقط سلامتي كه صلاحيت روح و روانش را هم از تو خواستم و خواستم تا مايه سرافرازي تو و من باشد پس اورا حفظ كن .
ماد ر(8روز ديگه )
پائيز هميشه بهترين و زيباترين فصل براي من بوده وهست .
امسال پائيز برايم معناي ديگه اي داره .انتظار به پايان مي رسه و من تو را با تمام وجود احساس مي كنم البته توي تمام اين مدت تمام حواس من به شدت مشغول درك تو بوده جز حس بينايي .
(كه البته اون هم يكي دوبار خيلي كوتاه و مختصر به مدد علم ممكن شده )
اما حالا وقتي به دنيا بيايي مي توانم تو را با چشم ها ي خودم ببينم و اشك شوق بريزم . احساس كنم كه چقد رخدا دوستم داه كه تو را برايم هديه فرستاده و بعد با هم از روزهاي باقيمانده پائيز لذت ببريم .
امسال پائيز از هر سال ديگه زيباتر است چون گل خوش رنگ و بويي به اسم پسرم را كنارم دارم .
امسال پائيز از هر سال ديگه خوشبو تراست چون بوي بهشت را پسرم با خودش به خانه ما اورده .
امسال پائيز از هر سال ديگه لطيف تره چون پوست لطيف پسرم زير دستهاي من لمس مس شوند و من لطافت هديه خدا را با خودم دارم .
امسال صداي پائيز از هر سال ديگه خوش آواز تر است چون ما بلبل كوچولويي داريم كه تو خانه ما لانه كرده و با خودش ترانه هاي بهشتي براي ما ارمغان اورده .
امسال پائيز از هر سال طعم بهتري داره چون لب هاي پسركم از تمام چشيدني هاي دنيا خوش مزه تر است .
سال ديگه من مي توانم دست هاي كوچولوي تو را بگيرم و با هم كنار رودخانه روي برگ ها ي زرد و نارنجي پائيز قدم بزنيم و من به تو مرغ هاي مهاجر را نشان بدهم و با زبان كودكي به تو ياد بدهم كه مرغ ها از خانه خودشان كه خيلي سرد بوده امدند تو شهر ما و مهمان ما هستند وما رادوست دارند بعد با هم بنشينيم و به مرغ هاي مهاجر نگاه كنيم با هم ببينيم چطوري از توي آب ماهي مي گيرند
مي توانيم پاييز ديگه با هم برويم تو حياط خانه ماماني و با هم كلاغ هاي مهاجر را ببينيم با هم دست بزنيم تا كلاغ ها از روي چنارها و كاج هاي سر به فلك كشيده بپرند و صداي قشنگ بال زدنشان را با هم بشنويم .
مي توانيم بعد از ظهر ها موقع غروب برويم و با هم ببينيم كه كلاغ ها دسته دسته مي آيند و با حركت هاي عجيبشان روي درخت ها مي نشينند و بلند مي شوند .پسركم و من مي توانم به تو بگم كه كلاغ ها از سر كار اومدند .اما به نظر من كلاغ ها وقتي صبح ها موقع گرگ و ميش هوا و بعد از ظهر ها موقع غروب حركتهاي عجيب و غريب از خودشان نشان مي دهند فقط دارند خدا را تسبيح مي كنند ودلم نمي خواهد بهت بگم از سر كار اومدند .دلم مي خواهد بهت بگم دارند با مراسم خاص خودشان از خداوند به خاطر يك روز خوب تشكر ميكنند .
نمي دونم يك دنيا آرزو برايت داريم هم من و هم بابايي.
بابا همش باشگاه مي ره و ميگه به تو سلام برسونم و بهت بگم مي خواهد تو را باخودش ببره تنيس روي ميز و استخر و ... .
خيلي دلم مي خواهد روابط خيلي خيلي خوبي بين تو و بابا برقرار بشه مثل خودم آخه من يك زنم دلم مي خواهد بتوانم برا ي تو كه يك پسر كوچولويي و احساسات متفاوتي نسبت به من داري مامان خوبي باشم.
فقط از طريق درك احساست متقابل مي توانم مامان خوبي باشم .نه ؟
مامان گل من كلي دوستت دارم انقدر كه به خاطرت هر كاري خواهم كرد .
دلم مي خواهد شاد باشي خيلي شاد با يك دنياي بچگي پر از خاطره هاي خوب .
حالا هم از خدا مي خواهم همانگونه كه به من لطف كردي و اين هديه گرانبها را به من دادي كمكم كن مادري باشم شايسته
و توانا
ماد ر(9 روز ديگه )
بهتر از این نمی توانم برایت لقبی انتخاب کنم . چیزی که سزاوار تو و لطف خداوند باشه .
چیزی که بتونه نشان بده تو چقد رمهم و باارزش هستی برای من و پدرت و برا یزندگی و برای همه دنیا.
چون تو یک انسان منحصر بفردی که حتما وجودت برا ی خلقت لازم بوده که به دنیا اومدی و هیچ چیز و هیچ کس دیگه ای نمی توانسته جای تو را در این عالم خلقت پر کنه . پس تو اینجا توی دنیا جا ی خودت را داری و برای خلقت وجودت لازم و حتمی .
البته عزیز دلم یادت باشه برای اینکه جایگاهت را تو خلقت حفظ کنی باید تلاش کنی و اشتباه نکنی
یادت باشه بهترین راه برای تشکر از جایگاهی که خدا تو دنیا بهت داده این است با کارها ی خوبت از خدا تشکر کنی یادت باشه بنده خوب خدا بودن خیلی هم کار سختی نیست .
البته شکر کردن به درگاه خدا یکی از این راه هاست یادت نره مثل مامان هر روز و هر ساعت باید بگی خدایا شکرت .
پسرم :عزیزک مامان از امروز یعنی ۱۲ ابان شمارش معکوس تولد تو برای مامان شروع شده از ۱۰ شروع می کنم .
وای چه احساس خوبی داره .بوئیدن و بوسیدن و بغل گرفتن تو فرشته ای که خدا برایم هدیه فرستاده .
من منتظرم خیلی هم دوستت دارم
مادر(۱۰ روز دیگه )
به بهترین هدیه خدا
پسرم تا اومدن تو فقط ۱۱ روز مانده باز هم زیاد است .حتی اگه ۱۱ ساعت بود هم برا ی من زیاد است اخه مامان تو درحالت عادی هم صبر و تحملش کم است .
شبها ساعت ۱۲:۳۰ عدد روز شمار عوض می شه و من بیدار می مانم برای اینکه فقط ببینم با چشم هایم که یکروز از زمان باقی مانده برای امدن تو کم شده انگار تا با چشمهایم نبینم باور نمی کنم .
خیلی دوستت دارم .
می خواهم یک درس بهت بدهم
یادت باشه این را همیشه به خاطر بسپاری:
انسان زائیده افکار خویش است فردا همان است که امروز می اندیشد .
این درس را توی زندگیت هیچ وقت فراموش نکن پسر مامان .یادت باهش به هر چی که بخواهی می توانی برسی.
خدا نگهدارت باشه عزیزکم .
سلام به ستاره كوچولو
سلام به پسرم ، سلام به الماس مامان .
پسر گل مامان : خوبي عزيزم :
امروز 6 آبان است تا 22 آبان فقط و فقط 16 روز مانده به روز موعود به روز ديدار.
به روز دريافت هديه اي كه خدا برايم از بهشت مي فرسته .
به روز در آغوش گرفتن و بوئيدن موجود كوچولويي كه 9 ماه خود خود من شده انقدر به من نزديك است كه شايد
تا به حال خودم با خودم نبوده ام .
با من خوابيده، بيدار شده ،خنديده، حتي ناراحتي هاي من روش تاثير گذاشته .
موجودي كه عشق و اميد و آرزو را 9 ماه است برايم به ارمغان آورده .
موجودي كه دوستش دارم .بيشتر از خودم و هر چي كه توي زندگي دارم . موجودي كه دارم برايش برنامه ريزي
مي كنم تااونچه را كه در توان دارم برايش به كار ببرم .
اون توئي پسرم كه تا اين حد برايم عزيزي .
فكر در آغوش گرفتن و بوئيدن اين موجود كوچولو حس خوبي است .حس خوبي كه قابل توصيف نيست .
نمي دونم بايد بخندم يا گريه كنم . اما گريه هم البته از خوشحالي و اشك شوق است .
پسر قشنگ مامان عزيز دلم وقتي به دنيا بيايي دلم براي همين الان كه داري دل مامان را تكان مي دهي و براي
خودت خستگي در مي كني تنگ مي شه .
دلم براي اين لحظه ها ي ناب ،دلم براي اين معصوميت، كه حتي نمي گويي اونجا توي دل مامان ديگه جا براي تو
تنگ شده :يك ذره مي شود .
كوچولوي عزيزم ،پسر مهربون و صبورم كه با من اين 9 ماه را طي كردي ، با همه سختي ها من ازت ممنونم .
تو همسفر خوبي بودي خيلي خوب .مامان را هم اصلا اذيت نكردي . مي دونم به دنيا هم كه بيايي همين اندازه
نجيب و مهربوني . دوستت دارم به خاطر خودت و به خاطر همه خوبي ها و مهربوني هايت و به خاطر اينكه من
را براي مادر بودنت انتخاب كردي.
پسرم خوبي اينجا همه منتظر آمدنت هستند مامان كه خيلي ديگه بي طاقت شده .
همه چيز را آماده آمدنت كرده ساكت را كه از يك ماه پيش بسته و منتظر آمدنت است اتاق و كمدت را كامل مرتب كرده لباس هاي قشنگت را مرتب و با سليقه چيده تختت را هفته پيش آماده كرديم ويبراتور و پخش كننده موزيكش را نصب كرديم خلاصه همه چيز آماده تشريف فرمايي شما است.
راستي ماماني يك اسم خيلي قشنگ برات انتخاب كرده ولي گفته به دلائل امنيتي فعلا به كسي نگيم
يك اسم كاملا ايراني است و با"م" شروع ميشه.
تو دل مامان كه تكون مي خوري مامان كه دلش ضعف ميره منم وقتي ميبينم كه داري تكون ميخوري خيلي خوشحال ميشم و لحظه شماري مي كنم كه هر چه زودتر ببينمت اين بار كه بيام پيش مامان ۲ روز بعدش شما قرار است تشريف بياوريد الان ديگه بايد حسابي به خودت برسي و آماده آماده براي تشريف فرمايي باشيد كه اينجا همه منتظر هستند.
مامان بزرگ كادوي تولدت را هم خريد تازه كادوي دايي و زندائيت را هم خريدند همه اينجا در تكاپو هستند كه همه چيز آماده باشه كلي عكس با مامان از اتاقت گرفتيم كه دفعه آينده تو سايت قرار مي دهم و بعدش هم ديگه نوبت عكسهاي خودت است خلاصه صحيح و سالم بيا كه من و ماماني كه تو را بيش تر از هر چيزي تو دنيا دوست داريم خيلي خيلي منتظرت هستيم.
پدر
پ.ن:ببخشید من تو پست آقای پدر دست می برم .د رمورد اسم راستش من می ترسم روز گرفتن شناسنامه اداره ثبت احوال ایراد بگیره و اجازه نده اسم را روی گل پسر بگذاریم و مجبور شویم که اسم را عوض کنیم برای همین تا شناسنامه نگیریم نمی خواهم پسرم با اسمی که هنوز متعلق به خودش نیست شناخته بشه .(مادر)
امروز اومدم تا سپاسگزاري كنم اول از همه ا زخداي بزرگ كه با همه وجود دوستش دارم و همه زندگي را مديون الطاف بيدريغش هستم با اينكه مي دونم در حق خودش كوتاهي زياد كرده ام اما هيچ گاه من را تنها نگذاشته و هميشه با همه شرمندگي ها و گناهان، من را در پناه خودش گرفته و بهم لطف داشته .
يكي از بزرگترين الطافش هم مادرم و تو بوديد كه بدون مادرم شايد هيچ گاه نمي توانستم در مقابل سختي ها دوام بيارم و تو هم كه عشق بزرگي را توي زندگي بهم دادي .
پس خالصانه و ا زته دل اينجا فرياد مي كنم كه خدايا دوستت دارم هيچ وقت از من حقير روي برنگردان كه اگه تو را نداشته باشم هيچ چيز ندارم كه بهش در موقع خوشي و غم تكيه كنم .
خدايا ازت سپاسگزارم مادري تا اين حد فداكار و مهربان به من دادي و همچنين بابت اين كوچولوي ناز توي دلم ازت ممنونم بابت اين ماهي كه ماههاست توي دلم شنا مي كنه و من را مست و سرشار از خوشي كرده ازت تشكر مي كنم و ازت مي خواهم همه اون مادراني را كه آرزوي داشتن فرزند دارند به خواسته هايشان برساني اين را عاجزانه و خالصانه مي خواهم كه هيچ زني را از اين نعمت بزرگ محروم نكني . آمين .
از مادرم هم سپاسگزارم و هرگز محبت هايي كه درحق من كرده را فراموش نمي كنم .توي اون روزهايي كه استراحت مطلق داشتم . حتي براي برداشتن يك ليوان آب اجازه نداد از رختخوابم بلند شوم و همه زحمت ها ي من و تو كوچولوي نازنين به عهده مامان بود . از خدا مي خواهم بهش سلامتي و طول عمر با عزت بده تا شاهد بزرگ شدن و رشد و شكوفايي نوه ها و سربلندي بچه هايش باشه چون مي دونم كه اين آرزويش است .
حالا مي خواهم از تو هم تشكر كنم اينكه خانه ما را برا ي به دنيا اومدن انتخاب كردي و داري با همه سختي ها و جاي تنگ داري تحمل مي كني تا خانه ما را پر از رونق كني . دوستت دارم مامان و ازت ممنونم كه به خانه ما عشق و شادي و هيجان مي آوري.
براي امدنت كلي كار بوده كه انجام داديم و هنوز هم ماماني داره براي براي اينكه مامان بعد از بارداري راحت باشه زحمت مي كشه دستش در د نكنه تو هم براي ماماني دعا كن .
|
|