تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام                       Lilypie 2nd Birthday Ticker
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

امروز یک غذای ساده  برای مارتیا پختم .گوشت تازه ماهیچه با هویج و مقدار کمی هم آرد برنج در آخر بعد از پخت هم چند قطره لیمو ترش اضافه کردم .

با مادرم رفتیم برایش گوشت تازه و هویج و گوجه و کدو سبز خریدیم تا برایش غذا درست کنیم البته امروز از هویج شروع کردیم تا روزهای آینده  مواد متنوع تری بهش اضافه کنیم .

اصلا نمی تونم توصیف کنم چقدر ناز و خوردنی شده خنده هایش کارهایش قدرت درک و فهمش انقدر دوست داشتنی است که حد نداره .

نشستنش روی مبل خیلی بامزه است درست شبیه آدم بزرگ ها انگار سالهاست داره می شینه .

سخنی با مارتیا :

مامان عزیزم پسر خوبم این روزها سال پیش روزهای انتظار و امید  بود .  فروردین داره تمام می شه فقط خدا می دونه  سال پیش این موقع چقدر از گذشتن این روزها خوش حال بودم و امروز دلم نمی خواهد که این روزها  بگذره .

روزهای شیرینی پسرک خوبم  6 ماهگی تو برای من  روزهای شیرین است  خنده ها قهقهه ها و ناز کردن ها یت برایم شیرین و دوست داشتنی است بیشتر از حد تصور.صبح  که چشمهایم را باز میکنم تو را کنار خودم می بینم چشمهای به غایت مشکی ات را باز می کنی و لبخند شیرین و ملوسی به من تحویل می دهی و من غرق در همه زیبایی های عالم می شوم .

تا به حال نشده که از خواب بیدار بشی و گریه کنی .همیشه با خنده .وقتی سلامت می کنم باز هم با خنده به من تحویل می دهی و من همیشه بازهم سلام می کنم سلام مامان سلام عزیزم صبحت به خیر روز خوبی داشته باشی .و تو بازهم می خندی و حرف می زنی .

با اعتماد به نفس کامل که انچه را که میگویی من درک می کنم و می فهمم .می دونم حتما داری از خدا بابت نعمت هایش تشکر می کنی .

 من هم ممنونم خدایا ممنون بابت این فرشته بهشت

این یکی از عکسهای اتلیه مارتیا است که البته سی دی اش را بهمان نداده ولی من از روی قاب دیوار گرفتم می دونم جالب نیست کیفیتش. قسمتی اش را هم بریدم و کوچکش کردم .

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:19  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 

سلام من اومدم با یک دنیا حرف که نمی دونم چقدر می توانم همه را توضیح بدهم .

پسر ناز من  چند روزی که 5 ماهه شده  مدت خیلی زیادی که نیومدم و نتوانستم از کارهایش بنویسم

حالا تا اونجایی که حافظه یاری بده می نویسم

اول اینکه چیزی که خیلی برای خودم و اطرافیان جالب است این است که به شدت به طبیعت و گل و درخت و آب های روان علاقه نشان می ده از محیط های باز خوشش می آید به شدت علاقه به طبیعت نشان می ده و از محیط های بسته بدش می آید به نظر من و همه اطرافیان به نظر می اید که روح لطیفی داره مثلا ماشین را اصلا دوست نداره  و به محض اینکه مدت زیادی توی ماشین بنشینه ناراحت می شه اما تا بیرون می آید از ماشین شاد و خوشحال می شه .

موسیقی را هم خیلی دوست داره کلی برای سی دی های آواز ذوق می کنه .

شاید این بستگی به دوران بارداری من داره که کل دوره بارداری را در خانه مادرم که کلی درخت داره و گل داره و البته به خاطر استراحتم کمتر سوار ماشین شدم .

مارتیا چند روزی است که می توانه بدون کمک مدتی بنشیند (هورا)

حرف زدنش کلی جالب شده فکر می کنم فهمیده با گردوندن زبان توی دهان آدمها حرف می زنند اون هم کلی زبانش را تو دهانش می گردونه و انقدر بامزه  حرف می زنه و گاهی هم کلمات بامزه ای  هم این بین از دهانش خارج می شه

می توانه بابا را تلفظ کنه البته به نظرم می آید که شاید گاهی ارادی نیست اما بابا را می توانه تلفظ کنه

مثل همیشه خوابش خیلی کم است بخصوص در روز وقتی هم می خواهد بخوابه خودش یک صداهای معینی در می آره که ما اسمش را گذاشتیم مارش خواب  و اونقدر این کارش بامزه است که حد نداره  صدایش را ضبط کردم اگه بتوانم یک روز می گذارم روی سایت تا بشنوید .

کلی به اسباب بازی هایش علاقه نشان می ده  بخصوص توپ بازی را دوست داره . یک توپ بزرگ بادی داره که یاد گرفته باید با دوتا دست و پا نگهش داره  .

  مارتیای مامان روز 24 فروردین رفته دکتر و غذای کمکی را شروع کرده . با لعاب برنج و حریره بادام .و خدا را شکر خیلی راحت غذا می خوره .

پزشکش یک جزوه داده و طبق اون برنامه  پیش می رویم .

عاشق چایی است اصلا وقتی چایی ببینه از خود بیخود می شه دکترش نشنوه گاهی با لیوان بهش چایی می دهم انقدر  با مزه از لیوان چایی می خوره انگار هزار سال است چایی خور است .و کلی وارد است .

غذا خوردنش هم خیلی بامزه است اصلا مثل بچه هایی نیست که غذا را فوری قورت می دهند . کلی غذا را با لثه هایش می جود .و مثل آدم بزرگ ها رفتار می کنه .

البته من از حدود 15 روز پیش گاهی میوه ها را دستش می دادم تا بمکه مثل سیب سفت .و موز البته کلی هم کیف می کنه و موز را انقدر قشنگ توی دست نگه می داره .

روز 22 هم مهمان داشتیم من برای تولد 5 ماهگی اش کیک درست کردم . و البته توی حیاط بودیم که کیکش را با مهمانانمان خوردیم . انقدر برای کیک هیجان زده بود که حد نداره البته کمی هم از کیک چشید و کلی خوشحال شد.

پاهایش را با دوتا دستش می گیره و کلی خوشحال می شه .

امروز 27 فروردین هم با مارتیا و مادر بزرگ رفتیم ابیانه و مارتیا البته طبق معمول در محیط بیرون بسیار شاد و در ماشین غرغرو و بد اخلاق .اما توی کالسکه کلی خوشحال بود و توی طبیعت با درخت ها هم بسیار شاد .

 دیگه حضور ذهن ندارم .حالا یک کمی عکس هایش را ببینید :

موز خوردن در ۴ ماهگی

موز

کیک تولد ۵ ماهگی

حرف زدن با عروسک

عروسک

لذت بردن از طبیعت

اولین غذای کمکی

 

 

چه احساس خوبی را توی نگاهش می شه پیدا کرد نه؟

 این هم مارتیا که نمی دونه با میوه های خوشمزه اش چه بکنه .

 این هم نشانه های اولیه دندان در آوردن که تقریبا دوماهی است ادامه داره .

 این هم مارتیا در امامزاده یحیی ابیانه

 مامان با مارتیا برای دیدن دوستان اینترنتی روز هفتم فروردین رفتیم تهران .با اجازه مامان ها عکس ها را گذاشتم اینجا

از بالا سمت راست آراد و علیرضا و پایین مارتیا و پرهام که در خواب ناز است .

 

راستی می توانه خیلی کم خودش را بکشه روی زمین البته هنوز دست و پاهایش هماهنگ نیست بزودی باید همه زندگی را از دستش جمع کنیم .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:35  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا