|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
برای پیش غذا سوپ و سالاد سیب زمینی و برای غذای اصلی کباب جوجه کباب و لازانیا و کوفته سبزی و برای دسر هم ژله سالاد فصل و سالاد میوه و کاچی درست کردیم البته کباب از بیرون گرفتیم .
خیلی ناراحت شدم چون رسیدگی به مهمان ها نگذاشت عکس های درست و حسابی بگیرم همان روز هم بابای مارتیا برای من یک لنز هدیه گرفته بود که با اون هم درست نتوانستم کار کنم و عکس ها با کیفیت در نیامد دوربین فیلمبرداری مان هم کار نکرد نمی دونم چرا قسمت نبود.
طرح لباسش کفشدوز بود کیکش را هم کفشدوز سفارش دادم کاغذ کادویی که برای مهمانها (هدیه مارتیا) گرفتم طرح کفشدوز بود جالب اینجا بود که دوتا از مهمان ها برای تزیین بدون اطلاع البته دوتا شکلات کفشدوز به کادوها زده بودند .






تولدت مبارک
خوش آمدی
فرشته ای که به من نعمت لذت شجاعت و شهامت مادر بودن را هدیه داد .
ممنون از هدیه ات: مارتیا
مشغول تدارک مهمانی تولد کوچکی هستیم برایش تا به یادگار بماند از دوران نونهالی .دوستت داریم .
از نوشیدنیها هم اول شیر مامان و بعد دوغ جالب است نه .شب ها که ماشیر می خوریم حتی اگه لیوان شفاف نباشه می فهمه و ماباید برایش توی یک لیوان دوغ بریزیم و بدهیم بخوره تا اعتراض نکنه .
ببین پس مامان برای خودت مردی شدی و بزرگ شدی و من فقط همین یک شال همین یک سال پیش بودکه داشتم روزها را می شمردم تا به دنیا بیایی.
مارتیا خیلی سخت توی صندلی ماشینش می شینه .اگه من و بابا باهم باشیم تقریبا اصلا نمی شینه اما اگه من تنها باشم شرایط را درک می کنه و کمتر ایراد می گیره .چقدر بزرگ شده کلی فهیم شده و برای خودش استدلال های منطقی داره .وای که چقدر دوستت دارم .
پس بهتر است بگم :مادر بزرگ خوب ممنون از زحمت هایت امروز خیلی مریض بودم و مارد بزرگ زحمت نگه داشتنت را کشید تا من بتوانم استراحت کنم .نمی دونم اگه خانه خودمان بودم چی می شد .مادر خوبم ممنونم .
چقدر خوشحال بودم چقدر شاد و امیدوار برای به دنیا اومدنت چقدر هیجان زده برای گرفتن دست های کوچکت بزرگ مرد قهرمان .
بهترین و ناب ترین احساس من در یکسال گذشته زمانی بوده که در حال شیر خوردن به محبت و به قدردانی دست هایت را روی بدن و یا دست هایم کشیدی انقدرکف دستهایت نرم و لطیف است که نمی توانم توصیف کنم . وای چه احساس خوبی .چقدرآرامش بخش .
ممنونم پسرم بابت همه اون احساسات خوبی که بابت داشتم تو تجربه کردم که بدون تو هرگز امکان پذیر نبود .تو فرشته ای عزیزکم
مارتیا :با خودم تکرار می کنم چه ضرباهنگ زیبایی.
مارتیا مامانی عزیز دلم دوستت دارم خنده ها و قهقهه هایت به من زندگی میده دوستت دارم .تو به من یک زندگی تازه دادی من را لایق مادری دانستی و به دنیای من پا گذاشتی مادری ممنونم
خدایا انقدر دوران شیرینی بود که گاه گمان می کنم با تکرارش مکرر می شود و دیگر آنرا زیبایی را ندارد ونمی دانم شاید هم قند مکرر است و شیرین تر.
این روزها در حال برنامه ریزی و تدارک برای جشن تولدش هستم البته تولد انچنان شلوغی نخواهد بود اما چون می خواهم از عذا های تدارک دیده شده نصفش را خودم تهیه کنم کمی مشکل خواهد بود .
دوست داشتم خودم کیکش را تهیه کنم اما زمان زیادی می بره و می ترسم نتوانم بخوبی از پسش با یک پسر شیطان بربیایم .نشالله سالهای آینده.
پسرکم دوستت دارم عزیزم عاشقت دیوانه وار .مهربونم
حالا در استانه تولد مارتیا جوجو ۴ تا دندان داره سه تا بالا یکی پایین .
اگه فرصت داشتید اینجا را هم بخوانید حال و هوای من پارسال همین روز
هنوز هم می گویم تو یک انسان منحصر بفردی که با هیچکس قابل مقایسه نیستی و باید متولد می شدی و وجودت برای خلقت الزامی است .گاه باورم نمی شه اینهمه سال را بدون تو سر کرده ام .
کوچولوی دوست داشتنی مامان هنوز وی منحنی 97 درصدی رشد قد و وزن است .
کلمات زیادی را واضح به زبان می آره مثل :مامان. بابا. دد. به به . جیز .تته(تی تیش) .ایا (بیا) .نی نی .نانای و تا حالا چند بار گفته ادیده که من گمان می کنم مامان بزرگش را صدا می زنه که من بهش می گویم مامان جون فریده .
یکی نیست به این مارتیا بگه از قدیم گفتند نردبان پله پله .خانه مادرم نمیگذاشتیم از هال بیاید بیرون چون بیرون از هال هم پله برای طبقه بالا هست هم برای درب خروجی . قبلا می خواست از پله ها بره پایین و بره تو حیاط امروز که سپرده بودمش به مادر بزگش دیدم ازادش گذاشته تا بره تو پاگرد داشت تند و تند از پله ها می رفت بالا 5 تا پله را یک نفس رفت بالا و پدر بزرگ و مادر بزگ هم می خندیدند و تشویقش می کردند بعد تصمیم گرفت با کمک نرده ها ایستاده بره بالا که دیگه داشت خطرناک می شد و مادر بزرگ مانعش شد .
ابراز احساساتش بینهایت زیادش شد ناگهان فوران می کنه و میره طرف را می بوسه حالا هر کس که می خواهد باشه اقای پلیس پلاستیکی یا پدر بزرگ را که به علت کمر درد خوابیده .آنچنان بوس های محکم و طولنی می ده تا دل طرف را آب کنه .
همچنان در خیابان دلبری میکنه پیر و جوان عاشقش می شوند .حرف زدنش ذوق کردن های بی دلیلش
(البته از نظر ما) همه را به وجد می آره .خدایا حفظ کن این پسرک من را .
خدایا این کوچولو کی اینهمه بزرگ شد که من خواب بودم . می بوسمت. بوت می کنم کاری که پارسال آرزو داشتم .خدارا شکر می کنم هزار بار ؟نه صد هزار بار ؟نه نمی دونم چند بار با صدای بلند و فریاد. گاهی با صدای سکوتم داد می زنم خدایا شکرت و برای سلامتی همه بچه ها دعا می کنم .
|
|