تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
صحنه اول :

من و بابایی داریم قربان صدقه مارتیا می رویم .بابایی داره پوشکش را عوض می کنه و من دارم سر گرمش می کنم در این بین بساط قربان صدقه و بازی هم به راه است .من به بابا می گویم ببین این پسرم را

هلو

بابایی :خرمالو

شفتالو

بابایی :زرد الو

البالو

و مارتیا که از قافیه ها خوشحال شده یکباره می گه :اگور (انگور)

و انوقت بساط بوس و فشردن من و بابا از اینکه این کوچولو فهمیده ما داریم میوه ها را اسم می بریم و خیلی سریع اسم انگور را اورده .برایم جالب است هلو که نیست(بازهم پست ويرايشي است  زمان نوشتن اصل پست به مدتي پیش بازمی گردد ) .شفتالو هم همین طور البالو ها که هنوز انقد رنخورده که اسمش را بداند فقط از روی زردالو تشخیص داده باید بگويد انگور !!!!!!!!!

صحنه دوم :در مسافرت هوله مامان توی چمدان است و درب چمدان باز (به دلیل اینکه من بهترین هتل هارا با اکراه می روم و حسابی حساسم و هوله را توی چمدان می گذارم)دست هایم را شسته ام و دارم با بابا حرف می زنم که می بینم مارتیا رفته سراغ چمدان و هوله من را می ده دستم .باز هم بساط بوس و ... به راه .شهرام ببین پسرم به من هوله داده . ببین عسلم مرد شده چقدر می فهمه .

صحنه سوم :

از نصب یک کولر برای اشپزخانه مامان جون مقداری اشغال ریخته بابایی خودش رفته جارو اورده که مارتیا جارو را دستش گرفته و می گه برق برق .

بابا جارو را می زنه تو برق و مارتیا جارو را روشن می کنه و انقد ربا مهارت جارو می کشه که باور کردنی نیست همه اهل خانه به تماشای کارش ایستاده اند .

 صحنه چهارم :

توی ماشین هستیم دارم رانندگی می کنم و مارتیا توی صندلی اش است .یکباره می گه مامانا مامانا مثل ادمی که می ترسه زمان از دستش بره  و من هم با همان هیجان می گم بله بله عزیزم

اینور اینور یعنی از این طرف برو .نمی دانم چی دیده و چه فکری می کنه البته حدسی که زدم این بود که  چون فهمیده رودخانه ها پل دارند و پارک های اصفهان هم اغلب درکنار زاینده روز هستند به پارک اشاره می کنه اگرچه امسال زاینده رود اب نداره ولی دوتا از پل ها کمی در اطرافشان اب دارند و مارتیا هر وقت از روی پل ها رد بشیم می گه دیا دیا(دریا).اينور ديا اونور ديا!!!!!!!!!

حالا از مارتیا اصرار از اینطرف و از من هم :مامانم عزیزم (خدا پدر شهرداری را بیامرزه که تقاطع را بسته بود و پارچه زده بود .ببین عزیزم اینجا بسته است ببین پارچه کشیده اند  و کلی زبان می ریزم تا مارتیا قانع شود .

صحنه چهارم :

اگر با مادرم بیرون برویم همیشه مامانم پیش مارتیا می نشینه .

مارتیا :دون دون     دون دون  آبتا

مادر بزرگ :چی عزیزم

مارتیا :آبتاب

مادر بزرگ از من بهتر زبانش را ترجمه می کند :آفتاب عزیز دلم عمرم و قربان صدقه ها شروع می شود

آفتاب روی دستش تابیده و به مادر بزرگ اطلاع می دهم و از اون می خواهد کاری برایش انجام دهد تا آفتاب اذیتش نکند به آفتاب خیلی حساس است.

و صدها صحنه دیگر که در روز که باعث می شود بازهم احساس خوشبختی کنم بابت کوچولویی که انقدر   کلمه های جدید می داند که شگفت زده ام می کند مثل هل دادن  مثل شارژ (شارژ ماشین اسباب بازی اش ) و ...           .

مادر بودن موهبتی عظیم است و مسئولیتی بس بزرگ و البته تا زنده باشی مادری و تا زنده باشی قلبت خواهد تپید به عشقی بزرگ و پاک .

اینروزها کمی از رفتار خودم بابت غر غر کردن هایم بابت بی خوابی ها و فرصت نداشتن ها شرمنده ام .احساس می کنم البته احساس که نه اینگونه است. مارتیا خوابش بسیار بهتر شده است .ظهر ها هم یک الی یک و نیم ساعت می خوابد و من فرصتی برای خودم پیدا می کنم تا پاهای خسته ام را درون اب گرم ماساژور بگذارم و کتاب یا هفته نامه مورد علاقه ام را بخوانم .یا به ناخن هایم برسم .حتی برای خرید رفتن هم کمتر اذیت می کند .و این هفته حتی مقاومت کمتری برای نشستن  در صندلی ماشین از خودش نشان داد .بازهم حرف های مادرم درست از اب در امد که صبر کن مارد صبر کن بهتر می شود کمی که بزرگ تر شد.

البته از حق نگذریم انقدر در طول روز شیطنت و بدو بدو می کند که ظهر ها واقعا خسته است .به جای راه رفتن معمولا می دود !!!!!!!!!!

هنوز هم کتاب خواندن را دوست دارد .همان کتاب های نگاه کن و یاد بگیر برایش جالب ترند .واژه های انگلیسی را با هم مرور می کنیم اما اجبار و تاکیدی روی یاد گرفتنش ندارم اما می بینم فردا که با هم دوباره کتاب را ورق می زنیم واژه مربوط به عکس را تکرار می کند و من .

ابرنگ هم مجذوبش میکند البته کار کردن برایش سخت تر از مداد رنگی و ماژیک و رنگ انگشتی است زیرا توالی اب و رنگ و کاغذ را باید فراموش نکند و چون مداد را هر چه بکشی می نویسد و به شارژ هم نیاز ندارد پس گاه فراموش می کند دوباره قلم مو را در رنگ بزند .امروز از مارتیا خواهش  کردم کار رنگ را به من بسپارد و هر بار قلم مو رااز او می گرفتم و با رنگ اغشته  می کردم و به دستش می دادم . البته مي پرسيدم چه رنگي بدهم و گاهي هم از او مي خواستم تا اشاره به رنگ ها بكند تا نام تعداد بيشتري از رنگ ها را ياد بگيرد .اینبار بیشتر از دفعات پیش سرگرم شد و لذت برد از آبرنگ .

راستی مدت زیادی است با ماشین شارژی اشتی کرده و خودش هم سوار می شود و پیاده می شود و پایش را بزور به گاز می رساند و فرمان مي دهد شده است یک شوماخر کوچولو (البته کنترلش را هم شکسته است )

مارتيا در رستوان كوه نور .مامان خواهش كرده ژست بگيرد .زيبا است نه ؟

براي عكس گرفتن بايد باج داد .خدا مي داند من همه دوربين هايم را دوست دارم .

همه تلاشم را براي باز كردن خواهم كرد

و بازهم جذاب ترين مرد سال و البته خوش تيپ ترينشان

پ.ن : عكس ها توضيح دارد .

 

 تا يادم نرفته بگم اين بزرگ مرد كوچك   ۱۹ ماهه شد

من ۱۹ ماه است دوباره متولد شده ام و دوباره عشق را مزه مزه كرده ام اما اينبار با هميشه متفاوت تر است .

واي كه عاشقي چه دنيايي دارد نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:35  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 پ .ن:دوستای خوبم

نهم خرداد من و همسرم وارد هشتمین سال ازدواج خودمان شدیم .زیاد است نه .یک جورهایی حالا پشیمان که چرا زودتر مارتیا را به دنیا نیامد !!!!

در حال حاضر مسافرتم .برگشتم اصفهان به همه سر می زنم ممنون از لطفتان .مارتیا خوبه و انقدرخوش مسافرت شده اینبار که باورم نیم شه .خیلی بهش خوش می گذره .خدا را شکر.


دوستای خوبم

من چند روزی دوباره کارم خرید محصولات فرهنگی شده برای مارتیا هر چقدر به خودم نهیب می زنم بابا بسه بگذار این پسر خودش بزرگ بشه بعد تصمیم بگیره دیگه کتاب نخریده ای برایش نمی مانه .بازهم !!ای نفس بد جنس ...   .

خلاصه اینکه انقدر کتاب داره که فکر کنم داره به ۱۰۰ جلد نزدیک می شه .حالا اونهایی را که پسرم بیشتر بهشان علاقه داره اینجا می گذارم تا شماها هم برای یادگیری و سرگرمی نی نی هایتان ازش استفده کنید .

اول اینکه بگم من حساسیت خاصی روی جنس های چینی دارم حتی اونهایی که تحت لیسانس های معتبر یا استانداردهای اروپا تولید می شوند .ترجیح می دهم چینی نباشند .

حالا هم که می دانید روزگار برایم سخت می گذره چون همه چیز توی بازار چینی است .ترجیح می دهم وقتی مشابه اروپایی امریکایی و یا حتی امریکای جنوبی نباشه خوب ایرانی باشه چه اشکالی داره ؟بهتر از چینی است مثلا در مورد اچار و پیچ گوشتی هایی که برای بازی هستند فقط چینی پیدا کردم و ایرانی هم نبود پس از خریدش منصرف شدم .

گزارشی شنیدم مبنی بر بی کیفیتی بعضی از این اسباب بازی ها که حتی دست زدن بهشان می توانه در اینده برای بچه ها خطرناک باشه .درسته اونها را با نگاه هم می شه تشخیص داد اما می دانید بعضی از مارک های معروفشان هم توی دنیا ممنوع شد .و عجبا از این وزارت بهداشت ایران که اجازه می ده پایین ترین کیفیت ها در اسباب بازی ها به ایران وارد بشوند .

کاش می دانستم کدوم انسان (اگر شایسته  این نام باشه )از این واردات سود می بره .

خوب بگذریم .

 اولین سری از محصولات کرایولا است که حتما همه می شناسید .کتاب گیگانتیک یک کتاب رنگ امیزی است که طرح های جالبی داره  البته درست است که کتاب می توانه یادگاری جالبی از دوران کودکی باشه وقتی همه ۱۶۰ طرحش را یک بچه با سلیقه و اراسته رنگ کرده باشه و الان مناسب سن مارتیا نیست اما می شه از روی طرحهایی که نقش های درشت دارند کپی گرفت و با بچه ها اموزش رنگ را کار کرد

به نظر من که برای بچه ها ۴ سال به بالا می توانه ایده های خوبی برای نقاشی داشته باشه .

کتاب بعدی که صورت های بامزه است اونهم کتاب رنگ امیزی است که برچسبی است یعنی چشمها و بعضی از اعضای صورت را بوسیله برچسب بچه ها کامل می کنند و بقیه را رنگ امیز می کنند .

یادم می اید من که بچه بودم از این کتاب های برچسبی داشتم که کتاب های کارتون عصر حجر بود .البته کتاب های زبان اصلی بودند .اما الان انتشاراتی های ایران هم کتاب های برچسب دار چاپ کردند  که خانه خودمان نمونه هایش را داریم اما الان اینجا نیست که معرفی کنم .مارتیا عاشق برچسب است .که بچسبانه به کمد و تخت و ... .

اما برای کتاب هنوز زوده چون باید مفهوم را کاملا درک کنه بعد بر اساس مفهوم ها برچسب را بچسبانه .

اون دوتا محصول دست راست مداد رنگی و ماژیک کرایولا هستند .

حسن ماژیک اینه سر کلفت و کوتاه داره و به راحتی (واقعا راحت ) و با آب پاک می شه .فکر کنید قیافه من را که دیدم مارتیا صورتش را پر از ماژیک مشکی کرده و یک لحظه فکر کردم اگه فروشنده در تبلیغ غلو کرده باشه چی .اما واقعا راحت پاک شد.

و مداد ها هم که برای راحتی بچه های کوچک کلفت تر و وکوتاه طراحی شدند و روی هر کدام عکس حیوانی به همان رنگ بارها چاپ شده است .

این ست را هم که هنوز باز نکردم ست نقاشی داخل حمام است که فکر کنم برای روزهای گرم تابستان و یک استخر کوچک حتی برای اپارتمانها مناسب است تا بشه بچه ها را باهاش ساعتی سرگرم کرد .راستش را بخواهید خودم هم طرز استفادهاش را نمی دانم گذاشته ام تا در یک فرصت مناسب بهش بدهم .(اخه اینجا هنوز انقد رگرم نیست که مارتیا بتوانه یک ساعتی را توی تشت  یا استخر بشینه .)

این هم رنگ ها از نزدیک .سه تا رنگ اصلی و دوتا مداد شمعی یک قلم مو و طرح داخل جعبه است .

اصل محصولات کرایولا تا جایی که منم  می دانم انگلیسی است ولی این محصولات در کشورهایی مثل برزیل چک و چین (چاره ای نبود ) تولید شده اند .

 قیمت ها هم کتاب گیگانتک ۶۰۰۰ تومان کتاب صورت های بامزه هم ۵۰۰۰ تومان ماژیک و مداد رنگی  هم اگه اشتباه نکنم  ۶۰۰۰ تومان و ست حمام هم ۵۰۰۰ تومان .


و اما این مجموعه که قبلا دست یکی از کتاب هایش را دست بچه های فامیل دیده بودم و خوشم اومده بود و کلی گشتم و ۱۱ جلدش را پیدا کردم و خردادش را گشتیم ما نگریدید اصفهانی ها نیست !!!

قصه ی امشب نام داره .۱۲ جلد و هر جلد با نام یکی از ماههای سال .قصه ی امشب به روایت اسدالله شعبانی  است با نشر ویدا .قیمت هر جلد با کاغذ گلاسه ۳۰۰۰ تومان است .

در توضیح خود کتاب امده قصه های از یک کتاب انگلیسی برگرفته شده اند و سه سال طول کشیده تا ویراستاری شوند و در اخر اقای اسدالله شعبانی قصه ها را با نگاه خود روایت کرده .تصویرگری زیبایی هم دارد که البته کار گروهی از تصویرگران است .

به نظر من مجموعه جالبی است که قرار است نشر ویدا بزودی ان را دوباره چاپ کند و ما هم خرداد را بخریم تا مجموعه امان کامل شود .


 و اما بعد هم مجموعه" شعر های شیرین برای بچه ها " است که از انتشارات قدیانی (کتاب های بنفشه ) است که کار گروهی از شاعران از جمله اسدالله شعبانی  ناصر کشاورز شکوه قاسم نیا و ...  است .تصویرگری جالبی دارد  از مجموعه ای از تصویرگران خوب ایرانی ویدا لشگری  غلامعلی مکتبی و ...

این مجموعه پنج جلد جداگانه و نیز بصورت یک جلد  چاپ شده است .من در حال حاضر جلد یک را برای مارتیا خوانده ام و شعرهای خوب و قابل قبولی برای بچه ها دارد .و انصافا تصویرهای زیبایی.

قیمت هر جلد هم ۲۰۰۰ تومان است .


مجموعه بعدی که توصیه می کنم برای بچه های بین یک  و نیم تا دوسال بخرید .مجموعه نگاه کن یاد بگیر است از انتشارات مهاجر .کتابهایی با عکس های بزرگ رنگی و دوزبانه (قابل توجه شاینا جوجو)از اتفاقات و مکان هایی که بچه ها در روز با اونها زیاد سر و کار دارند .مجموعه نگاه کن یاد بگیر شامل ۹ مجلد با عناوین زیر است :

بازی در خانه (مارتیا این جلد را دوست داشت و البته پاره هم شده )

روز من (با همان توضیحات بالا )

جفت و جور کن

مخالف ها

گل ها میوه ها و سبزیجات

خانه ی من ( این جلد هم برای مارتی خیلی دوست داشتنی بود )

طبیعت

بازی های بیرون خانه

اسباب بازی ها

مترجم شادی نجوان انتشارات مهاجر  و پژواک و قیمت هر جلد ۱۵۰۰تومان است .می توانید به سلیقه خودتان و بنا به علاقه مندی های فرزندتان چند تایی از جلد ها را تهیه کنید .

یادم نره بگم در توضیح کتاب نوشته گروه سنی ب .ولی به نظر من عکس ها و نوشته ها و گروه بندی ها را می شه با بچه ها یک و نیم تا دوسال کار کرد و بچه ها ازدیدنشان لذت ببرند ولی برای اینکه اموزش زبان انگلیسی هم داره برای سن های بالاتر هم مفید است البته اگه از دست این موش ها سالم بمانند .


و کتاب بعدی رنگها نام دارد .

کتاب رنگ ها از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و برای گروه سنی الف و ب چاپ شده است .

جالب است بدانید نویسنده اش عباس کیا رستمی است و در هر قسمت به معرفی یک رنگ می پردازد .


و اما محصولات فرهنگی بعدی رنگ های انگشتی که همه می شناسید و تبلیغ هم زیاد می شه .می توانید یک مقوای بزرگ را به دیوار حیاط بالکن یا قسمتی از اتاق بچسبانید و اجازه بدهید بچه ها با اونها بازی کنند .حس خوب یداره نقاشی با انگشت.

مارتیا ابتدا یک جعبه شش رنگ داشت که من هم ناشی بودم و هر بار همه رنگ ها را برایش باز می کردم .بعد جایی خواندم موقع نقاشی دو سه تا رنگ بیشتر در اختیار بچه ها نگذارید تا خلاقیتشان بیشتر شکوفا بشه در ضمن من هم فهمیدم که با اون شش رنگ گیج می شد و همه حواسش می رفت توی اینکه هی دست هایش را بکنه تو یک رنگ جدید .حالا یک مجموعه ۱۲ رنگی برایش خریدم و فعلا اجازه دادم از ۳ تا رنگش استفاده کنه .یادم رفت بگم رنگ های انگشتی مارک آریا هستند .در ضمن رویشان نوشته شده که برای بالا سه سال هستند و حق هم دارند باید با نظارت بچه ها ازش استفاده کنند .چون کوچکترها دوست دارند مرتب اونها را به دهان ببرند و باید تذکر داد که عزیزم خوردنی نیست که ...

یک بسته مداد شمعی هم توی تصویر هست(پایین رنگ های انگشتی ) که البته غیر سمی است .مارتیا مداد شمعی را هم خیلی دوست داره و نقاشی با رنگ هایی از جنس های مختلف برایش خیلی جالب است .مثل امروز که برای اولین بار از ماژیک استفاده کرد و خیلی هیجان زده شد .مارکش هم هست چیکی چیکی  و محصول کره است .

یک تجربه تازه مارتیا ابرنگ است .یک ابرنگ مارک ابرهارد فابر برایش گرفتم اما چون قیمتش بالا بود و یاد گرفتم بچه ها در اولین برخوردشان با وسایل جدید خراب کاری زیاد می کنند .یک ۱۲ رنگ آریا هم برایش گرفتم تا وقتی آشنایی کامل پیدا کرد با ابرنگ این بسته را بدهم دستش و مطمئن باشم اگه رویم را برگردانم و کاری بکنه یا ببره نزدیک دهانش خطرناک نیست برایش .

راستی تازه با محصولات ابرهارد فابر اشنا شدم کاتالوگ اش را جدیدا گرفتم و به نظرم محصولات جالب و ایمنی داره که البته بیشترش برای بچه های بزرگ تر و بعضا برای دختر خانومهای نه ده ساله به بالا مناسب است .این محصولات هم تولید المان هستند .

و این یک مارتیای شیطان و بلا که بعد از یک روز پر از شیطنت و اب بازی و نقاشی با ابرنگ  کتاب خوانی برج سازی و خیابان گردی با مامان به خواب ناز رفته خوب بخوابی دلبند مامان .


راستی امیدوارم تبلیغ نباشه برای راحتی دوستای اصفهانی ام می نویسم .

محصولات کرایولا را طبقه زیرین سیتی سنتر خیابان چهارباغ نمایندگی لگو داره .

کتابهای قصه ی امشب را مجموعه عباسی خیابان امادگاه تک و توک دارند اما حوزه هنری ۱۱ جلدش را داره .

کتاب ای نگاه کن یاد بگیر را هم هم کانون پرورش فکری داره و هم نشر افزار خیابان چهارباغ بالا جنب مجتمع پارک طبقه زیرین بانک صادرات .الجق در حوزه کتاب کودک و نوجوان کتاب های خوبی داره و محصولات ابرهارد فابر را هم همین مغازه نمایندگی داره .


می دانید در راستای همه چیز چینی فقط کم مانده یک روز صبج که بیدار شویم ببینیم روی پیشانی امان نوشته  : Made in china  

 

راستی کسی از دوستای من می داند نهم خرداد چه روزی است ؟؟؟

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 6:37  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
پسرم :مارتیا این روزها بیشتر از پیش مدهوش و مست عشق خداوندگار هستم .بزرگی و عظمتش را با همه وجود درک مي كنم  و سیرابم از نعمتهای فراوانش .خدایا شکر شکر شکر

به غیر از دلایلی که جای بحث در اینجا ندارد .پیشرفت های کلامی پسرم مارتیا مرا شگفت زده می کند .پسرم جملات دو و سه کلمه های می سازد !!!!!برایم شگفت انگیز است .همه از نوع صحبت کردن و میزان كلماتي كه به كار مي برد  در شگفتند و من در شگفت از افرینش پروردگار .

بازهم خدارا شکر .

اين هم مارتیا : جذاب ترین مرد سال .توت قرمز را از درخت كنده و داره نوش جان مي كنه .

 خوش تيپ ترين مرد سال

و اما پارسال همین روزها

حالا بادیدن عکس ها متوجه می شوید چرا هوشیار نخواهم شد .

دیگه به این راحتی ها نمی شه از مارتیا عکس گرفت همش در حال راه رفتن و شیطونی کردن است و با حرف زدن هایش من را دیوانه خودش می کنه :مامان بیا اینگا (اینجا)!!!!!

یک ارگ داره روشنش می کنه اهنگ بزنه و میره روی میز به نانا کردن و چرخیدن .حالا باید دلم هزار راه بروه مبادا بیوفته و دائم مراقبش باشم .

بعد از ظهرها تو حیاط خانه دون دون مارتیا ۱۰ دست لباس کثیف میکنه .اب پاشی میکنه نقاشی با رنگ های انگشتی بیلچه برمی داره و با خاک ها بازی میی کنه .مامان دون دون مارتیا رامی گذاردش لب استخر و پاهایش را می گذاره تو آب و مارتیا هم انگار کسی صد سال چیزی را گم کرده و دنبالش می گشته از بغل استخر رد که بشه می گه :دریا دریا .و مامان جونش هم دلش می ره .

یکبار  مارتیا با بابایی استخر را شسته و اب کردند البته هنوز خیلی سرد است برای رفتن توی اب .

داره تو عکس بالا اشاره می کنه که جارو دسته بلند را بهش بدهم تا مثل بابا استخر را جارو کنه .

هفته پیش مارتیابا بابایی رفته استخر بیرون و بابا می گه :مارتیا می گفته   یک دو سه  و می پریده تو استخر .حالا می ره روی میز و می خواهد این عملیات را تو خانه از روی میز انجام بده من التماس کنان مامان نکن عزیزم پایت اوخ می شه . دوباره  باید پایت را ببندی اروم بیا پایین. نپری عزیزم . 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:29  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا